فصل فصل زندگیه من

فصل اول،

از آن ِ تو بود

فصل نسیم، فصل آب

نگاه اول، احساس تازه گی

فصلی که سبزینه سبز نگاهت

جوانه های روییده بر شاخه های احساس مرا

بارور کرد،

فصلی که روح مشوش چشمه ها

با دیدن سیمای زیبای تو

آینه شد و آرام گرفت

فصلی که نسیم بهانه وزیدن را

در مخمل آشفته موی تو پیدا می کرد

فصلی که قلب من بیقراری خود را

در گوش شب نجوا می کرد

فصل دوم،

نیز مال ِ تو بود

فصل گرم ، فصل التهاب

دیدار نخست

اولین سلام

اشتیاق و بیقراری

فصل مهتاب و انتظار

فصل بوییدن گل به یاد تو

فصل ناز و خنده های شاد تو

فصل قول و فصل قرار

فصلی که گونه های ترا

با رنگ ِ شرم نقش می زد

و از شور عشق تو

مالامال کرده بود

قلب مرا

فصل سوم،

فصل ِ تو ، فصل ِ من

فصل زرد، فصل باران

برگ ریزان

پرواز پرستوهای مهاجر

که تماشاگه ما بود

در کنار هم،

قدمهای ما و خش خش برگها

در کوچه باغ ها

فصل یادگاری و نوشتن نامها

بر تن خشک درختان

آه که نوشتن نام تو چه زیبا بود

فصل چهارم،

نه از آن ِ تو بود و نه مال ِ من

فصل سرد، فصل گسستن

فصل سفر ، فصل آه

فصل شکستن

تو رفتی و نسیم رفت

آنچه ماند کولاکی بود

از برف و خاطره

و چشمان بی باور من

خیره بر نیمکت های خیس

و جای پاهای تو

برسنگفرش ها

این فصل نفرینی،

این فصل کبود

ترا از من گرفت،

از من ربود

این فصل ِ سکوت و بغض

فصل چشمان من است

که حتی پلک هم نمی زنند

از ناباوری ِ نبودنت

فصل پنجم

همه از آنِِ ِ من است

فصل خالی ، فصل آخر

فصل خاک و خاکستر

فصل تنفس در خلاء

مرگ ِ ممتد

درپن فصل ِ بی انتها

در این تنهایی

به انتها میرسم من

این فصل شوم

درون من خانه دارد اکنون

و قلب مرا

که پر از نام توست هنوز

چه بیرحمانه

بارها و بارها

لحظه به لحظه

می کاود و می درد

و چهره خشک و مبهوت مرا

با خونابه آن خیس می کند

اما

روحم را نخواهد یافت

روح ِ من

بر فراز آن چهار فصل

سرگردان است

هنوز

...